لبه کوزه

 پدر بزرگم در یه خونه بزرگ در روستا  زندگی میکنه، تعطیلات عید امسال  برا یک هفته رفته بودیم اونجا و خیلی هم بهمون خوش گذشت . بعد از ظهر آخرین روز من تمام جاهای خونه رو گشت زدم . یه جایی تو حیاط دیدم که پله میخورد میرفت پایین زیرِزمین . از پدر بزرگ پرسیدم این چیه ؟ گفت در قدیم این یه چاه قنات آب بوده و برای اون پله درست کردن که به آب پایین چاه دسترسی داشته باشیم و بهش پایاب میگفتن ولی الان چون دیگه آب قنات خشک شده و آب لوله کشی داریم من از اون بعنوان انباری وسایل قدیمی استفاده میکنم . با هم از پله ها رفتیم پایین ، وای خدا !!! چه وسایل عجیب و جالبی اونجا بود .مثلاً یه وسیله ای که از  چوب و آهن ساخته شده بود و به اون گرجین میگفتن که بشکل مینکوب بود و در قدیم برا خرمنکوبی استفاده میشده ، و یا مثلا یه وسیله آهنی دست سازی که دارای چنگولکهای فراوانی و درجه بندی مث خط میخی بود و برای وزن کردن بارهای سنگین استفاده میشده و بهش قپان میگفتن . و یه عالمه ظروف  سفالی با نقش و نگارای بسیار زیبا . یه کوزه کوچک هم دیدم اونو برداشتم ، دیدم یه سکه داخلشه،  سکه زیاد قدیمی نبود ولی پدر بزرگم گفت قدیما سکه ها مخصوصا سکه های طلا رو داخل کوزه و کوزه ها رو  زیر خاک  قایم میکردن .

 تصور بکن " کوزه پر از سکه های طلا "!!!????????

خلاصه انروز خیلی خوش گذشت و وقتی به شهر برگشتیم- ، رفتم روی تخت دراز کشیدم و خوابم برد. در خواب همون پایاب رو دیدم ، از پله ها پایین رفتم و کف پایاب  لبه کوزه ای که از زیر خاکها بیرون زده بود دیدم نشستم و خاکها را کنار زدم و کوزه رو برداشتم دیدم پر از سکه طلاست .خاکها رو بیشتر کنار زدم همش کوزه هایی پر ازسکه طلا بیرون میآمد. عاقا کف پایاب شده بود پر ازکوزه های ربریز از سکه های طلا .

اگر چه این یه خواب بیش نبود ولی آنروز من همش به این خواب فک میکردم و با خود می خندیدم و روحیم شاد شده بود تا اینکه یه روز یه مشکل ناراحت کننده ای برام پیش اومد با خود گفتم بروم خونه پدر بزرگم و از پایاب دیدن کنم تا شب بازخواب سکه های طلا رو ببینم و روحیه ام شاد شه . وقتی رفتم اونجا ، دیدم دیگه اون وسایل برام جالب نبودن . وسایل قدیمی و خاک گرفته اونجا بوی مرگ می دادن و مرگ و اسکلت را در ذهنم تداعی میکردن . شب در خواب دو باره اون پایاب رو دیدم از پله ها پایین رفتم بر روی خاکهای کف پایاب یه استخوان دیدم خاکها رو کنار زدم یه اسکلت بیرون اومد من ترسیدم و داد زدم و  فرار کردم و اسکلت دنبالم دوید و منو گرفت و شروع کرد به گاز گرفتن من با فک هاش ????. از ترس بیدار شدم و دیگه خوابم نبرد و آن روز اعصابم داغون و بهم ریخته بود.

نتیجه : نوع خوابی که شب میبینید به روحیه تان در روز بستگی دارد . روحیه تون رو شاد کنید تا خوابهای خوش ببینید . 

[ دوشنبه 22 مرداد 1397 ] [ 21:20 ] [ رضا نوربخش ]
خرید بک لینک خرید بک لینک